تبليغاتX
نردبام خیال

اگر مرگ انتقال به منزلی جدید در نشئه ای دیگر است،

این کار را بگذارید به حساب علاقه به تجربه ی مرگ.

از این جا می رویم به

http://valghalam.ir


شعرها را را این جا پیگیری کنید

به نگارش احسان محمودپور در جمعه 9 دی1390 |

گل می‌کند درخت تنومند چاره‌ها
وقتی که می‌دمند میان نقاره‌ها

گرد و غبار کوی تو خورشید بوده است
این خاک توست یا که گروه ستاره‌ها؟

آیینه‌کاری حرمت سهم ماه شد
تا خویش بشکند بشود ماه‌پاره‌ها

این‌جا شکسته‌اند همه شیشه‌قلب‌ها
این‌جا پیاده‌اند تمام سواره‌ها

چشم تو مبدأ همه‌ی عاشقانه‌هاست
چشم تو مقصد همه‌ی استعاره‌ها

"خوب است؛ شک نکن! برو خود را اسیر کن!"
این بوده حاصل همه‌ی استخاره‌ها

گفتی بیا که «حاجت هیچ استخاره نیست»
گفتی بیا و درگذر از هیچ‌کاره‌ها

من آمدم دوباره اسیر شما شوم
من آمدم به سبک تمام دوباره‌ها

به نگارش احسان محمودپور در یکشنبه 10 مهر1390 | |


یک

فریاد بلند تپش پنجره‌هاست
این بغض شکسته‌ای که در حنجره‌هاست
با مشت گره‌کرده‌ی خود آمده‌ایم
تا راه گشودن گره با گره‌هاست


دو

خون در رگ کهکشان به جوش آورده
موجی که زمین را به خروش آورده
بیداری مردان خمینی امروز
تاریخ خموده را به هوش آورده


سه

تا قلب زمین میل تپیدن دارد،
تا رود زمان شوق رسیدن دارد،
پژواک صدای ما شنیدن دارد
گل‌دادن انقلاب دیدن دارد

به نگارش احسان محمودپور در شنبه 5 شهریور1390 | |

غبار بی‌سروپای میان توفانم

تمام هستی‌ام آوارگی‌ست، می‌دانم!

مپرس از دل زارم، مپرس از حالم
شبیه زلف تو هستم اگر پریشانم

دلم شکسته‌تر از بغض ابر پاییزی‌ست
که بر خزان درختان باغ گریانم

در این تموّج ِ بی‌اختیار، دل‌تنگم
و تا به منزل امنی رسم هراسانم

من از تبار نیازم تو از قبیله‌ی ناز
خوشم به این‌که تو را عاشقانه می‌خوانم

تمام عمر به امید وصل تو بودم
از این امید... نه! من از خودم پشیمانم

 

مدینة النبی
شعبان المعظم ١۴٢٨
تابستان ١٣٨۵

Detect language » Persian

به نگارش احسان محمودپور در دوشنبه 27 تیر1390 | |

بخشی از یک ترکیب بند
تقدیم به مادر آب و آیینه

 

در انعکاس خاطره تکثیر می‌شود
این ماجرا چه زود فراگیر می‌شود

این شعر در شعاع شما می‌کند ظهور
پیوند نور و آینه تقریر می‌شود

آیینه را حضور شما آب می‌کند
نه! بلکه آب و آینه تبخیر می‌شود

آری! تمام فلسفه‌ی خلقت بشر
دارد در این معاشقه تعبیر می‌شود:

بیمار... نذر... روزه... افطار و ناگهان
باران التماس سرازیر می‌شود

انفاق می‌کنید و خدا فخر می‌کند
تأویل «هل أتی»ست که تعبیر می‌شود

از آب زنده است هر آن‌چه که زنده است
این‌گونه راه فیض تو تکثیر می‌شود

این‌که حیات واقعی وابسته‌ی شماست
معنای کوثر است که تفسیر می‌شود

بانو! شنیده‌ام که صفات جمال‌تان
با واژه‌ای چو «حوریه» تصویر می‌شود

یعنی اگر غلط نکنم تازیانه‌ها
آثارشان معادل شمشیر می‌شود

با این حساب هیچ تعجب نمی‌کنم
از این‌که طفل ناز شما پیر می‌شود

هر روز ما برای شما گریه می‌کنیم
تا انتهای کرب‌وبلا گریه می‌کنیم

به نگارش احسان محمودپور در جمعه 24 اردیبهشت1389 | |

«ظهور» آمدنی نیست
بل مختصاتی است که
باید رفت و بدان رسید.
...و أنّ الرّاحل إلیک قریب المسافة (۱)

 

شوق وصال دارم و لبریز رفتنم
من از تبار تجربه‌های رسیدنم

هرقدر سخت باشد و هرقدر هم که دور
رودم که در مسیر به دریا رسیدنم

مرداب شد هر آن‌که ز رفتن درنگ کرد
دل‌بسته‌ی همیشگی ِ دل‌نبستنم

در وقت ایستادگی، هم‌راه آبشار
وقت خروش، هم‌قدم سیل‌ها منم

دارم عبور می‌کنم از روی خویشتن
یعنی به فکر در دل او آرمیدنم

۱. دعای ابوحمزه

به نگارش احسان محمودپور در سه شنبه 17 فروردین1389 | |

ای کاش جان بخواهد معشوق جانی ما
تا مدّعی بمیرد از جان‌فشانی ما
(فروغی بسطامی)

 

دیگر به فکر و مشورت و استخاره نیست
باید که جان دهیم جز این راه چاره نیست

معشوق جز به کشتنم اهلی نمی‌شود
من خوش به این‌که او دلش از سنگ خاره نیست

روی مزار ما بنویسید: «هیچ‌کس»
این آسمان، معطّل ماه و ستاره نیست

خرده مگیر اگر که زبانم صریح بود
این‌ شعر جای آمدن استعاره نیست

تکلیف، مثل روز برایم مشخص است
دیگر به فکر و مشورت و استخاره نیست

به نگارش احسان محمودپور در شنبه 29 اسفند1388 | |

اين غزل، سحري کنار حرم «باب الحوائج؛ باب الحسين» عنايت شد
آن‌گاه که دخترک شفايافته‌اي را از حرم بيرون مي‌بردند.

السلام علیک یا ساقی عطاشی کربلاء

 

قبسی ناب‌تر از نور تو دیدم؟ هرگز!
از تو جز حرف کرامات شنیدم؟ هرگز!

قمر هاشمیانی تو به ملک و ملکوت
غیر ماه از تو جمالی نکشیدم هرگز

شب به شب برکه‌ای از نور تو لبریز ولی
صبح آیا به وصال تو رسیدم؟ هرگز!

سحرم مصرعی از غیب به سجاده دمید
که چنین وصف دقیقی نشنیدم هرگز:

دست‌ها روی زمین و علم‌اش پابرجاست
راست‌قامت‌تر از این مرد ندیدم هرگز


کربلا
زمستان 1388

8
Detect language » Persian

Detect language » Persian

به نگارش احسان محمودپور در پنجشنبه 29 بهمن1388 | |

یاران! شتاب کنید، قافله در راه است.
می‌گویند که گناه‌کاران را نمی‌پذیرند. آری، گناه‌کاران را در این قافله راهی نیست...
اما پشیمانان را می‌پذیرند.
(شهیدآوینی)

:: قافله‌ی عاشوراییان بیش از هر توصیفی برای من حکم «حیرت‌آباد» را دارد و در این میان جناب حر در کنار جناب زهیر علیهما السلام بیش از دیگران مرا به حیرت می‌آورند. این چکامه -که تقدیمش می‌کنم به تائب بزرگ قافله‌ی عاشورا- تلاشی‌ست ناقص در تبیین این حیرت...

از کوچه‌های خاطره‌هایش عبور کرد
پلکی زد و دوباره خودش را مرور کرد

می‌کرد حس بزرگی بار گناه خویش
می‌خواست تا رها شود از دست چاه خویش

در برزخ ِ میان بهشت و جهنّمش
می‌کرد شوق عفو الهی مصمّمش

سنگین دلی به وسعت این ابتلای داشت
گویا هزار کفش تعلّق به‌ پای داشت

اما به شوق یافتن نور نشأتین
یعنی خدای طور تجلّای عالمین،

پا روی خود گذاشت و از خود عبور کرد
یعنی که پابرهنه شد و عزم طور کرد

می‌کرد مشق دیگری از قاف و شین و عین
در محضر نگاه رحیمانه‌ی حسین
(۱)

شوق وصال در دل بال و پرش شکفت
اقرار را بهانه‌ی پرواز کرد و گفت:

سنگی که قلب آینه‌ها را شکسته‌ام
آقا! منم کسی که به تو راه بسته‌ام

حالا ولی به سوی شما باز گشته‌ام
یعنی که من به سمت خدا بازگشته‌ام

تا سرنوشت دائمی‌ام را عوض کنم
بگذار با تو زندگی‌ام را عوض کنم

هم‌ارتفاع رحمت تو نیست آه من
آبی نمانده است به روی سیاه من

آیینه‌ی خدای منی در برابرم
خون مرده بود در دل رگ‌های باورم

اما نگاه لطف شما راه را گشود
لطف جناب مادرتان زنده‌ام نمود

ای آخرین پناه همه ناامیدها!
«دارم به اشک بی‌اثر خود امیدها»
(۲)

ای شاه‌راه قرب الهی ولای تو!
«شرمندگی»‌ست سهم من از کربلای تو

باید کشید سختی راه کمال را
خوف و رجاء نور جلال و جمال را

جایی که راه کشتی امّید ما گم است
وقتی که بحر رحمت او در تلاطم است

باید نبود در غم بود و نبود خویش
باید به دست او بسپاری وجود خویش

او مظهر تمامی اسماء کبریاست
فطری‌ترین صدای طپش‌های قلب ماست

فرمود شاه عشق به حرّ سپاه خویش:
ای بی‌خبر ز ارزش والای آه خویش!

ای بی‌خبر ز ماهیت باده‌ی «ألست»!
پنداشتی که راه مرا لشکر تو بست؟!

تدبیر امر عالم ایجاد، کار ماست
خلقت، تمام‌قد همه در اختیار ماست

فیض «وجود» منحصر ذات کبریاست
اشراق آفتاب وجود از مسیر ماست

در خرمن وجود تو برق از نگاه ماست
ای بی‌خبر! سپاه شما هم سپاه ماست

وقتی مقام «صبر» و «رضا» راه ما گرفت
در اولین مکالمه چشمم تو را گرفت

اینجا حضور آینه‌بندان جلوه‌هاست
کرببلا مکانت تأویل واژه‌هاست

«حر» بودی و به اصل خودت بازگشته‌ای
«تو»، «ما» شدی به وصل خودت بازگشته‌ای

وقتی جواب آینه‌ها غیر سنگ نیست
عاشق اگر شکسته نباشد قشنگ نیست
(۳)

حالا که عاشقانه خودت را شکسته‌ای
حالا که راه توبه‌ی خود را نبسته‌ای

از ما رواست حاجتِ تا او رسیدنت
همراه ما به سمت خدا پرکشیدنت

وقتی کسی ز بند خود آزاد می‌شود
بالِ و پر شکسته‌اش آباد می‌شود

پاک از هر آن‌چه جاذبه‌ی خاکی‌ات کنم
پر باز کن که طائر افلاکی‌ات کنم

پر باز کن که کنگره‌ی عرش جای توست (۴)
«آزادگی» مکانت کرببلای توست


۱. دعای ندبه: ...و أنظر إلینا نظرة رحیمة
۲. صائب
۳. محمد سلمانی: بی‌حرمتی به ساحت خوبان قشنگ نیست / باور کنید پاسخ آیینه سنگ نیست
۴. حافظ: تو را ز کنگره‌ی عرش می‌زنند صفیر / ندانم‌ات که در این دام‌گه چه افتاده‌ست
 
لینک این شعر در خبرگزاری فارس (+)
به نگارش احسان محمودپور در دوشنبه 30 آذر1388 | |

Design By :